خرم شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرم شدن . [ خ ُرْ رَ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) شاد شدن . خوش شدن : مخرام و مشو خرم از اقبال و زمانه زیرا که نشد وقف تو این مرکز غبرا. ناصرخسرو. مبادا که فردا بخون منش بگیرند و خرم شود دشمنش . سعدی (بوستان ). هرگز به پنجروزه حیات گذشتنی خرم کسی شود مگر از موت غافلی ؟ سعدی .