خرماستان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرماستان . [ خ ُ ] (اِ مرکب ) نخلستان . خرستان . (از ناظم الاطباء). حدیقه . (ربنجنی ). جایی که خرمابنان بسیار بوند. (شرفنامه ٔ منیری ) : باحة: خرماستانی داشت . (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). گزیت رز بارور شش درم بخرماستان بر همین زد رقم . فردوسی . دوهزار سوار سلطان ترکمان درخرماستانهاشان کمین نشاندند. (تاریخ بیهقی ). گر تخم و بار من نبریدی برغم دیو خرماستان شدستی اکنون دیار من . ناصرخسرو. تنی چند در خرقه ٔ راستان گذشتیم بر طرف خرماستان . سعدی (بوستان ). مذارع ؛ خرماستان نزدیک شهر. (منتهی الارب ).