خرمنج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرمنج . [ خ َ م ُ ] (اِ مرکب ) خرمگس، چه منج بمعنی مگس باشد. (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ) (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) : ای تو تبتی مشک و حسودت زرغنج با بور تو رخش پور دستان خرمنج . حکیم ازرقی (از آنندراج ). ◄ مردم مفلوج را نیز گفته اند یعنی شخصی که فلج داشته باشد. (برهان قاطع) (فرهنگ جهانگیری ) (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). ◄ رنگی هم هست از رنگهای اسب . (برهان قاطع).