خرمک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرمک . [ خ ُرْ رَ م َ ] (اِخ ) نام قصری به نیشابور بروزگار غزنویان . (یادداشت بخط مؤلف ).
خرمک . [ خ ُرْ رَ م َ ] (ص مصغر) مصغر خرم . (از برهان قاطع) (از آنندراج ).
خرمک . [ خ ُ / خ َ م َ] (اِ) خرمهره، یعنی مهره ای از شیشه ٔ سیاه و سفید وکبود که جهة دفع چشم زخم بر گردن کودکان بندند و خرتک نیز گویند. (از برهان ) (ناظم الاطباء) : ترسم چشمت رسد که سخت خطیری چونکه نبستند خرمکت بگلو بر. منجیک .