خرنبار کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرنبار کردن . [ خ َ رَم ْ ک َ دَ ](مص مرکب ) بجوقی کسی را حمل کنند. (از اسدی ). بجماعت کسی را بردارند. (یادداشت بخط مؤلف ) : یکی مواجر و بی شرم و ناخوشی که ترا هزاربار خرنبار بیش کرده عسس . لبیبی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرنبار کردن . [ خ َ رَم ْ ک َ دَ ](مص مرکب ) بجوقی کسی را حمل کنند. (از اسدی ). بجماعت کسی را بردارند. (یادداشت بخط مؤلف ) : یکی مواجر و بی شرم و ناخوشی که ترا هزاربار خرنبار بیش کرده عسس . لبیبی .