خرند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرند. [ خ َ رَ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان شراء بخش وفس شهرستان اراک، واقع در ٣٧هزارگزی جنوب کمیجان و یک هزارگزی راه مالرو عمومی . این ده کوهستانی و سردسیر است . آب آن از قنات . محصول آن غلات و انگور. شغل اهالی زراعت و گله داری و قالیچه بافی . راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٢).
خرند. [ خ َ رَ ] (اِ)گیاهی باشد مانند اشنان که بدان هم رخت شویند و هم از آن اشخار و قلیا سازند. (از برهان قاطع) (از انجمن آرای ناصری ) (از آنندراج ). گیاهی است بر شبه اشنان و بزبان دیگر شخار خوانندش . بوشکور گفت : تذرو تا همی اندر خرند خایه نهد گوزن تا همی از شیر پر کند پستان . (از لغت فرس اسدی ). هر کجا تیغ تو بود قصار نبود حاجت شخار و خرند. فخری (از آنندراج ). مرحوم دهخدا می گوید در خوار ورامین آنرا سخار گویند و گازران و رنگرزان بکار دارند. ◄ خشتکاری اطراف باغچه و کنار صفه و ایوان را نیز گویند. (از برهان قاطع) (از انجمن آرای ناصری ) : اولاً خرگاه سازند و خرند ترک را زآن پس بمهمان آورند. مولوی (مثنوی ).