خروشیدن
/vâže/
مترادف و متضاد واژهدان
بانگبرآوردن، خروش برآوردن، فریاد کردن، بانگزدن، فریاد زدن، داد زدن، داد کشیدن، نعره زدن زاری کردن، ضجه کشیدن، بهفغانآمدن خروشان شدن بهتلاطمآمدن، متلاطم شدن
/vâže/
مترادف و متضاد واژهدان
بانگبرآوردن، خروش برآوردن، فریاد کردن، بانگزدن، فریاد زدن، داد زدن، داد کشیدن، نعره زدن زاری کردن، ضجه کشیدن، بهفغانآمدن خروشان شدن بهتلاطمآمدن، متلاطم شدن