خرچال
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خَ)(اِمر.)<BR>۱- مرغابی بزرگ.<BR>۲- هوبره.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خَ)(اِمر.) ۱- مرغابی بزرگ. ۲- هوبره.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرچال . [ خ َ ] (اِ مرکب ) مرغی است بزرگ از جنس هوبره و گوشت آن لذیذ، خرد آنرا چال و بزرگ آنرا خرچال گویند. (از آنندراج ) (از انجمن آرای ناصری ).قسمی از مرغابی است کبودرنگ و بزرگ . (از ناظم الاطباء). مرغی باشد کبودفام و بزرگ و بیشتر در آب باشد و بتازی حباری گویند و بعضی گویند مرغ گوشت ربایست که آنرا خاد گویند. (فرهنگ اوبهی ). نام مرغی است بزرگ جثه که گوشت آن لذیذ بوده و آنرا بباز و شاهین و امثال آن شکار کنند. (فرهنگ جهانگیری ). بترکی توقدری گویندو بعضی گویند مرغی است آبی و کبودرنگ و بزرگ که ترکان وقداق خوانند که بعضی آنرا «سرخاب » و «میش مرغ » هم گفته اند. (برهان قاطع). حُباری ̍. جَرْز. (زمخشری ). چرز. چغوک . چکاوک . چلوک . چگاو. سرخاب . مانورک . ابوالملیح . شوار. قبره . (از شرفنامه ٔ منیری ) : شکار باز خرچال و کلنگ است . عنصری . همیشه در فزع از وی سپاههای ملوک چنان کجابنواحی عقاب بر، خرچال . ؟ (لغت فرس ). به اهتمام کند هر زمان عقاب عتاب بعهد معدلت او کبوتر و خرچال . شمس فخری . مرغی است شبیه به حُباری ̍، از آن کوچکتر و در کنار آبها می باشد، گرم و غلیظ و مولد خون سوداوی و مصلحش مهرّا پختن و با دارچینی و آبکامه بدون روغنها استعمال نمودن . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). ◄ کودن . (از ناظم الاطباء).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی