خرچه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرچه . [ خ َ چ َ / چ ِ ] (اِ) حاشیه . (از ناظم الاطباء). ◄ مخارجی که در ادعای چیزی خرج کنند. (از ناظم الاطباء). ◄ (اِ مصغر) خر کوچک . کره خر. (یادداشت بخط مولف ). ◄ بکودکی که نادانی و بی رسمی خود را سبب کودکی خود گوید به شماتت گویند: «تو دیگر حالا بچه نیستی خرچه ای »، و مقصود از خرچه بزرگ و بحد بلوغ رسیده است . (یادداشت بخط مؤلف ).
خرچه . [ خ ِ چ َ / چ ِ ] (اِ) کالک . سفچ . سفچه . کنبزه .کنیزه . کمبزه . خربزه ٔ کوچک . (یادداشت بخط مؤلف ).