خرگاه نشین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرگاه نشین . [ خ َ ن ِ ] (نف مرکب ) آنکه در خرگاه نشیند. کنایه از رئیس و سرور قوم : خرگاه نشین بت پریروی همچون پریان پرید از آن کوی . نظامی . ای پیشرو سپاه صحرا خرگاه نشین کوه خضرا. نظامی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرگاه نشین . [ خ َ ن ِ ] (نف مرکب ) آنکه در خرگاه نشیند. کنایه از رئیس و سرور قوم : خرگاه نشین بت پریروی همچون پریان پرید از آن کوی . نظامی . ای پیشرو سپاه صحرا خرگاه نشین کوه خضرا. نظامی .