واژه جو

خرگدا

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خرگدا. [ خ َ گ ِ ] (اِ مرکب ) گدای مبرم . (ناظم الاطباء). گدای سمج . (یادداشت بخط مؤلف ) : خرگدائیست که بدخو کرده . سوزنی . خرگدائی بدو مسلم شد راست شد این لقب بدان کذاب . سوزنی .

معنی خرگدا | واژه جو