خرگهی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرگهی .[ خ َ گ َ ] (ص نسبی ) منسوب به خرگاه و خرگه . بهمه ٔ معانی «خرگه » و «خرگاه » رجوع شود. رجوع به خرگاهی شود. ◄ پردگی . (یادداشت مؤلف ) : نگار خرگهی بت روی چینی سهی سرو چمن بانوی چینی . نظامی . چو خسرو دید ماه خرگهی را چمن کرد از دل آن سرو سهی را. نظامی . سماع خرگهی در خرگه شاه ندیمی چند موزون طبع و دلخواه . نظامی . پیر آمد و زآنچه کرد بنیاد با آن بت خرگهی خبر داد. نظامی . چه ناله ها که رسید از دلم بخرمن ماه چو یاد عارض آن ماه خرگهی آورد. حافظ.