خرگیر کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرگیر کردن . [ خ َ ک َدَ ] (مص مرکب ) بمسخره خرها گرفتن . گرفتن خر به بیگاری یا برای اردو. (یادداشت بخط مؤلف ) : گفت خیر است بازگوی خبر گفت خرگیر می کند سلطان . انوری . ◄ بمشکل افتادن . به رنج افتادن . چون خر در وحل گیر کردن . (یادداشت بخط مؤلف ).