خریج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خریج . [ خ َ ] (ع اِ) بازیچه ٔ کودکان تازی که کودکی چیزی در دست گرفته به کودکان دیگر می گوید «خراج خراج » یعنی بیرون کنید چیست در دست من . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد) (از لسان العرب ).
خریج . [ خ ِرْ ری ](ع ص، اِ) شاگرد تعلیم داده شده و آزموده شده . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). شاگرد ماهر و فائق بر اقران در علم و هنر. (یادداشت بخط مؤلف ). یقال : هو خریج فلان . ◄ شاگرد رسیده به مقام لازم . (یادداشت بخط مؤلف ).
خریج . [ خ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان رادکان بخش حومه ٔ شهرستان مشهد واقع در ٩ هزارگزی شمال باختری رادکان . جلگه، معتدل . آب آن از قنات و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و مالداری و راه آن اتومبیل رو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).