خرید
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خرید. [ خ َ ] (مص مرخم، اِمص ) مقابل فروش . شری . شراء. ابتیاع . عمل خریدن . بیع. (یادداشت بخط مؤلف ) : پر از خورد و داد و خرید و فروخت تو گفتی زمان چشم ایشان بدوخت . فردوسی . ♦ ارزان خرید ؛ به قیمت پائین تر از نرخ چیزی را خریدن . ♦ بازخرید ؛ جنس فروخته شده که دوباره بخرند. ۩ امروزه اصطلاحی است درباره ٔ کسانی که سابقه ٔ خدمت خود را در یکی از مؤسسات می فروشند. ♦ پیش خرید ؛ خرید جنسی قبل از وقت عرضه ٔ آن . ♦ خرید و فروخت ؛ بیع و شراء : ز داد و دهش وز خرید و فروخت تو گفتی همه شارسان برفروخت . فردوسی . ♦ خرید و فروش ؛ بیع و شراء. خرید و فروخت . ♦ درم خرید ؛ شیئی که در بهایش درم رفته است . زرخرید. ♦ زرخرید ؛ چیزی را که با زر خریده باشند. کنایه از مطیع و منقاد است چه بنده و عبد را با زر می خریدند. و این زرخریدان بایستی منقاد و مطیع اربابان خود باشند از اینجاست که در وقت مبالغت در مطیع بودن، کسی به دیگری می گویند: «زرخریدت هستم » یعنی در نهایت اطاعت تو هستم و هیچگونه رأیی و اراده ای از خود ندارم : هوسهای این نقره ٔ زرخرید بسا کیسه کز نقره و زر درید. نظامی (اقبالنامه ص ٢٦٦). ۩ غلام و کنیز ♦ گران خرید ؛ قیمت جنسی که بیش از قیمت بازار خریده شده باشد.
خرید. [ خ َ ] (ع ص ) زن دوشیزه . ◄ مرد نارسیده . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). ◄ زن نیک شرمگین خاموش باش سست آواز که همیشه پنهان ماند. (منتهی الارب ) (تاج العروس ) (از اقرب الموارد). ج، خُرُد، خُرَّد. ♦ صوت خرید ؛ آواز نرم باحیا. (منتهی الارب ).
فرهنگ طیفی واژهدان
خریداری، ابتیاع، مناقصه، شرکت درمزایده، خرید اقساطی، استقراض فدیه