خزاز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خزاز. [ خ َزْ زا ] (اِخ ) عبداﷲبن محمد، مکنی به ابوالحسن . او در خانه ٔ ابوالحسن علی بن عیسی منعم بود و خطی خوش داشت و در نحو لغت بر مذهب کوفیان و بصریان میرفت و کتاب معانی القرآن را از جهت علی بن عیسی ترتیب داد و ازاوست : «کتاب المختصر فی علم العربیه » و «کتاب المقصور و الممدود» و «کتاب المذکر و المؤنث » و «کتاب الفسیح » در علم لغت و «کتاب اخبار اعیان الحکام » که از آن ابوالحسن بن ابی عمرو کرده و «کتاب السرار فی الراسیات و المستکفات » و «کتاب اعیاد النفوس فی العلم » و «کتاب رمضان و ما قیل فیه ». (از فهرست ابن الندیم ).
خزاز. [ خ َزْ زا ] (اِخ ) احمدبن الحارث بن المبارک از مورخان بود و در بغداد به جهان آمد و در آنجا از جهان رفت و او را کتبی چون «المسالک و الممالک » و «اسماء الخلفاء و کتابهم » و «الصحابة» و «مغازی البحر فی دولة بنی هاشم » بوده است . (اعلام زرکلی ج ١ ص ٣٥ چ ١).
خزاز. [ خ َزْ زا ] (ع ص ) خزفروش . (دهار) (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ خزباف . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ سوداگر ابریشم خام . (ناظم الاطباء).