خزاعة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خزاعة. [ خ ُ ع َ ] (ع اِ) قطعه ٔ بریده از چیزی . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خزاعة. [ خ ُ ع َ] (اِخ ) نام حی ای است از ازد و از آن جهت این قوم را خزاعه می گویند که ازد چون از مکه خارج شدند تا در دیگر شهرها پراکنده شوند قسمتی از قوم ازد از دیگران بریدند و در مکه اقامت کردند و به خزاعه مشهور شدند . رجوع شود به حدائق ص ١٣٦و عیون الاخبار ج ٥ ص ٥٧ و تاریخ اسلام ص ٤٢، ٤٣ و ٩٧.
خزاعة. [ خ ُ ع َ ] (اِخ ) نام پادشاهی است که بعد از قحط به مکه آمد. (شرفنامه ٔ منیری ) : خزاعه بیامد چو او گشت خاک برنج و به بیداد و بی ترس و باک . فردوسی .