خزامة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خزامة. [ خ ِ م َ ] (ع اِ) حلقه ٔ موئین که در بینی شتر کنند ومهار بر وی بندند. ج، خِزام، خِزامات، خَزائم . ◄ تسمه ای که بدان نعلین را به روی پا بندند. (از منتهی الارب ) (از لسان العرب ) (از تاج العروس ). ♦ خزامةالنعل ؛ دوال باریک که میان هر دو شراک باشد.(از منتهی الارب ) (از لسان العرب ).
خزامة. [ خ ُ م َ ] (اِخ )ابن لیثی بن یعمر. وی صحابی بود. (از منتهی الارب ).
خزامة. [ خ ُ م َ ] (اِخ ) بنت جهمة. زنی از زنان صحابیه بوده است . (از منتهی الارب ).