خزب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خزب . [ خ َ زَ ] (ع مص ) آماسیدن و یا فربه شدن که گویا برآماسیده است . ◄ مبتهج گردیدن پوست . ◄ آماس کردن پستان ناقه و تنگ شدن سوراخهای آن . ◄ خشک شدن و کم شیر گردیدن پستان ناقه . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خزب . [ خ َ زِ ] (ع ص ) گوشت نرم و سست . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خزب . [ خ َ زَ ] (اِخ ) نام کوهی است به یمامه . (منتهی الارب ). رجوع به معجم البلدان یاقوت شود.