خزر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خَ زَ) (اِ.) قومی که در سواحل غربی دریای خزر میزیستند و امروزه از میان رفتهاند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- تنگی چشم. ۲- با گوشه چشم نگریستن.
(خَ زَ) (اِ.) قومی که در سواحل غربی دریای خزر میزیستند و امروزه از میان رفتهاند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خزر. [ خ َ زَ ] (اِخ ) محالی است در ترکستان که دشت قپچاق نیز گویند. (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری ) (از غیاث اللغات ). ولف می گوید خزرنام ولایتی است در توران .صاحب برهان قاطع می گوید: نام ولایتی است از ترکستان که مردم آنجا بسیار سفید می باشند و قُندُز از آن ولایت آورند و آن جانوری است آبی شبیه بسنگ پشت ظاهراً این ولایت مورد بحث صاحب برهان باید آن ولایتی باشد که در گیلان قرار دارد زیرا در فرهنگ جهانگیری آمده : نام دربند است از بلاد ترک پشت باب الابواب . صاحب فرهنگ جهانگیری باین دو بیت خاقانی استناد می جوید : آری آری هم از ره گوش است کشتن قندزی که در خزر است . خاقانی . گر سوی قندز مژگان نرسد آتل اشگ راه آتل سوی قندز به خزر بگشایید. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ١٥٩). سپاهی بیامد ز راه خزر کز ایشان سیه شد همه بوم و بر. فردوسی . همه باز کشور سراسر بخواه بگستر به مرز خزر در سپاه . فردوسی . بمرز خزر مهتر الیاس بود که پور جهاندیده مهراس بود. فردوسی . از حسن رای تست که گیتی سرای تست گیتی سرای تست ز کیماک تا خزر. فرخی . (دیوان چ دبیرسیاقی ص ٤٥٢). مهتر بود خزانه زر تو از خزر بهتر بودقمطره ٔ عود تو از قمار. منوچهری . ◄ ولایتی است در گیلان . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری ). نام ولایتی است در گیلان و دریای گیلان موسوم به آن ولایت است و عسل خوب از آنجا آورند و گویند طوطی در آن ولایت زندگانی نمی تواند کرد. (برهان قاطع). صاحب انجمن آرای ناصری و آنندراج گویند نام ولایتی است مشهور بر ساحل دریای گیلان و آن ولایت را خزر نام از اولاد یافث آباد نمود و آن ولایت اکنون جزو ولایت روسیه است و یکی از بلاد آن شهر بلغار است و بسیار سرد میشود لهذا مرغان گرمسیری و هندوستان در آنجا نمانند و دریای مازندران را نیز بواسطه ٔ نزدیکی بدان ولایت بحر خزر گویند که نام های دیگر دارد. یاقوت در تعریف این نام چنین شرح می دهد: خزر نام بلاد ترک است و در پشت باب الابواب معروف به دربند و نزدیک به سد ذی القرنین قرار دارد. هم او از قول احمدبن فضلان یعنی رسول المقتدر باﷲ بجانب صقالیة چنین نقل می کند: احمدبن فضلان در رساله ٔ خود مشاهدات خود را در این بلاد چنین نوشته است : خزر اقلیمی است از قصبه ای بنام اتل و اتل نام نهری است که ازروس و بلغار به خزر جریان دارد و نیز اتل نام شهری است و خزر نام مملکتی . بعد ابن فضلان در تکمیل بحث خود مفصلاً از تقسیمات اتل و خواص مردم آن سرزمین و حکومت آن ناحیه سخن می گوید. رجوع به معجم البلدان ذیل نام خزر شود : بدو گفت من باژ روم و خزر بدیشان دهم چون بیاری بدر. فردوسی . خدایگانا زین پس چو رأی غزو کنی ببرسپاه گشن سوی روم و سوی خزر. فرخی . فیل کز گرمسیر هند بیرون آورند در خزر بستن بسر باز نتابد بیش ازین . خاقانی . تیغ هندیش از مخالف سوختن در خزر هندوستان خواهد نمود. خاقانی . در حبش سنقر آورد عدلش در خزر پیل پرورد عدلش . خاقانی . ◄ نام کسانی که در ساحل دریای آسگون سکنی داشته اند. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری ). صاحب انجمن آرای ناصری می گوید: آن طایفه را که در خزر محال گیلان ساکنند خزر و خزران گویند و بنقل از صاحب قاموس علت تسمیه ٔ آنان به خزران بواسطه تنگی و خردی چشم ایشان است که گویا بگوشه ٔ چشم نگاه می کند رجوع به خزران شود : و چون بازگشت معلوم کردند کی خزر مستولی شده اند و هیچکس دفع ایشان نمی تواند کردن کسری آنجا رفت و نکایتی عظیم در خزر رسانید و ایشان را قهر کرد. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص ٩٤). گر خزر و ترک و روم رام حساب تواند نیست عجب کز نهاد رام فحول است رم . خاقانی . ساقیان ترک فنک عارض و قندز مژگان کز رخ و زلف حبش باخزر آمیخته اند. خاقانی . کس از دریای فضلش نیست محروم ز درویش خزر تا منعم روم . نظامی (خسرو و شیرین ص ٢٧). ♦ دریای خزر ؛ این دریا که از جنوب به ایران محدود است و از شمال و شرق و غرب در سرزمین روسیه قرار دارد و بنامهای : دریای جرجان، دریای طبرستان، بحر مازندران، بحر جرجان، بحر آبسگون و بحر قانیا بین جغرافیانویسان مشهور بوده است . طولش تقریباً ١٢٦٠ کیلومتر و عرض از ٢٨٠ تا ٤٥٠ کیلومتر می باشد و مساحت تقریبی آن در حدود ٣٩٦٤٤٠ کیلومتر مربع است و بین ٣٦ درجه و سی دقیقه تا ٤٧ درجه و بیست دقیقه عرض شمالی و چهل و چهار درجه و بیست دقیقه تا ٥٢ درجه و سی و پنج دقیقه طول شرقی قرار دارد به این دریا رودهای بسیار می ریزدکه معروفترین آنها ولگاست در شمال و سفیدرود و هرازاست در جنوب و ارس و کر در مغرب و اترک در مشرق بنادر معروف آن استاراخان در شمال و باکو در مغرب و بندر انزلی در جنوب و انزلی در جنوب شرقی است . منطقه ٔ آرال و بحر خزر از نظر تبخیر آب و رسوب نمک یکی از مهمترین نقاط کنونی زمین است زیرا که رسوب نمک آن از عهد سوم تا کنون بدون انقطاع امتداد یافته و هنوز هم ادامه دارد. باید دانست که بحر خزر و ارال و دریای اسود بقایای دریای وسیعی از عهد سوم اند (از دوره ٔ اژپنتین ) که طبقات آن در بعضی نقاط چین خوردگی و تغییر شکل یافته و از هم جدا شده است . فرونشستن سطح آب در تمام این قسمتها یک میزان نبوده و اندروسف ثابت کرده است که سطح بحر خزر در دوره ٔ پلیسن پایین تر از امروزبوده و در همین موقع طبقات آرال و بحر خزر بواسطه ٔ شست و شوی آبها از میان رفته و دو مرتبه دریای خزر به ارال متصل گردیده است و این بحر وسیع در سواحل غربی تا سیصد متر و در سواحل شرقی تا شصت و پنج متر ارتفاع برجا گذاشته است، از اینجا معلوم میشود که زمینهای قسمت شرقی روز بروز مرتفعتر شده و قسمتهای غربی فرو میرود و چون کف بحر خزر ٣٦ متر و کف بحر اسود ٨ متر بالاتر از کف دریاهای فعلی است می توان استنباط نمود که این دو تا این اواخر بهم راه داشته اند و مطابق تحقیقات کارنژی در شمال ایران ثابت شده است که این منطقه روز بروز خشکتر و آبهای آن و گاهی هم خود سطح آب بالا آمده است . در دوره ٔ ژوراسیک توران قسمتی از دریای تیتیس بوده و از مغرب جبال اورال باقیانوس هند مربوط بوده است وسم نف تعیین کرده است که در دوره ٔ ژوراسیک و کرتاسه در مرکز توران حرکات متناوبی سبب بالارفتن و پائین آمدن آب شده و ادامه ٔ همین حرکات در عهد سوم موجب تبخیر دریا و رسوب نمک گردیده است . در حدود العالم چنین آمده : ناحیت مشرق از او بیابانی است که بغوز و خوارزم پیوسته است و ناحیت شمال بغوز و بعضی از خزران پیوسته است و ناحیت مغرب از او بشهرهای خزران و آذربادگان پیوسته است و ناحیت جنوب از وی بشهرهای گیلان و دیلمان و طبرستان و گرگان پیوسته است و این دریا را هیچ خلیج نیست و درازای این دریا چهارصد فرسنگ است و از او هیچ چیز نخیزد مگر ماهی .
خزر. [ خ َ ] (ع مص ) زیرک و فتان گردیدن . (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ). ◄ نگریستن بدنباله ٔ چشم، یقال : خزرالرجل اذا نظر بلحظالعین .(منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس ).
خزر.[ خ ُ ] (ع اِ) ج ِ اَخزَر و خَزراء. (منتهی الارب ).
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه