خزو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خزو. [ خ َزْوْ ] (ع مص ) قهر کردن و سیاست کردن کسی را. (از تاج المصادر بیهقی ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). ◄ مالک شدن . ◄ بازداشتن کسی را از خواهش خود. ◄ ریاضت دادن چارپا و رام و مطیعکردن او را. ◄ دشمن داشتن کسی را. ◄ شکافتن زبان شتر بچه را. (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ).