خزیده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خزیده . [ خ َ دَ / دِ ] (ن مف ) شخصی که در کنجی ورخنه ای پنهان شده باشد. (ناظم الاطباء) : می بینم از این مرتبه خورشید فلک را چون شب پره در سایه ٔ حفظتو خزیده . انوری . ◄ دَر جَستَه . (صحاح الفرس ) : مشتری دلالت دارد بر... سطبربینی بیرون خزیده رخ بزرگ چشم . (التفهیم ).