خزینه دار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خزینه دار. [ خ َ ن َ / ن ِ ] (نف مرکب ) گنجور. خزان . خازن . خزانه دار. (یادداشت بخط مؤلف ) : خزینه دار خدایند و سرهای خدای همی به ما برسانندکاهل اسراریم . ناصرخسرو. بفرمود تا وی را در بهشت برند و هفت هزار سال خزینه دار بهشت بود. (قصص الانبیاء ص ٨). ◄ آنکه خزینه ٔ مملکت یا پادشاهی را حفظ می کند. آنکه قیام به حفظ خزینه و بیت المال کشوری یا پادشاهی می نماید : گوهرآئین خزینه دار و وی از نزدیکان امیر بود آنروز ایستاده . (تاریخ بیهقی ). گوهرآیین خزینه دار را سالاری ... نامزد کرد. (تاریخ بیهقی ). ◄ تحویلدار. (ناظم الاطباء). ◄ جبه دار. (ناظم الاطباء).