خسب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خسب . [ خ ُ ] (نف ) خوابنده : فرشته صفت مردم هوشیار نه بسیار خسب است و بسیارخوار. سعدی (صاحبیه ). ♦ روز خسب ؛ روز خواب .
خسب . [ خ ُ ] (اِخ ) شهری است [ بخراسان ] بر کرانه ٔ بیابان و آب ایشان از کاریز است و خواسته ٔ مردمان بیشترین چهارپای است . (حدود العالم ).