خسته روی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خسته روی . [ خ َ ت َ / ت ِ ] (ص مرکب ) صورت مجروح . رخسارمجروح . کنایه از مصیبت زدگی است که بر اثر آن مصیبت زدگان روی خود را می کنند و مجروح می کنند : همه کنده موی و همه خسته روی همه شاه گوی و همه شاه جوی . فردوسی .