خسته نمودن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خسته نمودن . [ خ َ ت َ / ت ِ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) مجروح کردن . زخمی کردن . زخم زدن : جراحتدار کردن . ◄ وامانده کردن . مانده کردن . در تعب انداختن . سلب قدرت از انجام امری از آدمی کردن بر اثر پایان بردن نیروی او. ◄ آزرده کردن . دلتنگ کردن . ملول کردن . ناشاد کردن . ناخشنود کردن .