خستو/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(خَ) (ص.) مقر، معترف. ج. خستوان.مترادفها و واژههای مرتبطاعترافکننده، اقرارکننده، معترف، مقر ≠ ناخستوهستهواژه قبلی: خستهواژه بعدی: خستوانه