خشبیه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خشبیه . [ خ َ ش َ بی ی َ ] (اِخ ) خشبیه یا سرخابیه اصحاب سرخاب طبری از فرق زیدیه اند که به کمک مختاربن ابی عبید ثقفی خروج کردند و چون سلاحی جز چوب (خشب ) نداشتند به این اسم خوانده شده اند و بعضی گفته اند که چون ایشان چوبه ٔ داری را که زیدبن علی بر آن آویخته شد حفظ کرده بودند به این اسم خوانده شده اند. (از خاندان نوبختی ص ٢٥٥). در بیان الادیان راجع به به این قوم چنین آمده است : خشبیه یکی از پنج فرقه ٔ شیعه ٔ اولی باشند. برای اطلاع بیشتر درباره ٔ این قوم به مفاتیح العلوم ص ٢١ وبحارالانوار ج ١١ ص ٢٢٨ و منهاج ج ١ ص ٨ رجوع شود.
خشبیه . [ خ َ ش َ بی ی َ ] (اِخ ) قومی است از جهمیه . (منتهی الارب ). ظاهراً این همان خشبیه است که فرقه ای از زیدیه می باشند که به کمک مختاربن ابی عبید ثقفی برخاستند و صاحب منتهی الارب آنها را به جهمیه نسبت داده است . در فرهنگ ناظم الاطباء آمده است . «قومی از تازیان ». رجوع به خشبیه سرخابیه شود.
خشبیه . [ خ َ ش َ بی ی َ ] (اِخ ) نام کوهی است در نزدیکی مصیصه در مرز. (از معجم البلدان یاقوت ).