خشت زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خشت زدن . [ خ ِ زَ دَ ] (مص مرکب ) پاره ٔ گل در قالب خشت زنی قرار دادن وبشکل قالب در آوردن و در آفتاب گذاردن تا خشک شود و برای ساختن بنا بکار آید. خشت ساختن . خشت مالیدن . خشت مالی کردن . تلبین . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) : لاف از سخن چو در توان زد آن خشت بود که پرتوان زد. نظامی . پیرهن خود ز گیا بافتی خشت زدی روزی از آن یافتی . نظامی . بوفای تو که گر خشت زنند از گل من همچنان در دل من مهر و وفای تو بود. سعدی (بدایع). ♦ خشت در دریا زدن ؛ کار بیحاصل کردن، کار بی فایده کردن : نیکخواهانم نصیحت می کنند خشت در دریا زدن بی حاصل است . ◄ خشت انداختن . خشت (اسلحه ای است ) بطرف زدن .