خشت زن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خشت زن . [ خ ِ زَ ] (نف مرکب ) خشت مال . قالب دار. آنکه خشت می سازدبه قالب . (یادداشت بخط مؤلف ). کس که خشت می سازد. (از ناظم الاطباء). ملبن . (دهار). لَبّان : غلام آبکش باید و خشت زن بود بنده ٔ نازنین مشت زن . سعدی (گلستان ). ◄ آنکه جنگ کند به خشت و زوبین . (شرفنامه ٔ منیری ). تیرانداز. (ناظم الاطباء). خشت انداز. زوبین انداز.
مترادف و متضاد واژهدان
خشتساز، خشتمال خودستا، رجزخوان، لافپیما
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی