واژه جو

خشت مالیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خشت مالیدن . [ خ ِ دَ ] (مص مرکب ) خشت زدن . (یادداشت بخط مؤلف ). گل را در قالب صورت خشت دادن . ◄ دروغی در بزرگی و غناء حاضر یا گذشته ٔ خویش گفتن . مال و جاه خویش بیش از حقیقت گفتن . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ ادعای بدروغ کردن . (یادداشت بخط مؤلف ).

معنی خشت مالیدن | واژه جو