خشخاش کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خشخاش کردن . [ خ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ریزه ریزه کردن . (از برهان قاطع) (ناظم الاطباء). ریزریز کردن . بسیار خرد کردن . (یادداشت بخط مؤلف ) : برگرفت آن آسیا سنگ و بزد بر مگس تا آن مگس واپس خزد سنگ روی خفته را خشخاش کرد وین مثل برجمله عالم فاش کرد مهر ابله مهر خرس آمد یقین کین او مهر است و مهر اوست کین . مولوی .