خشر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خشر. [ خ َ ش َ ] (اِخ ) نام خشایارشا. (از ایران باستان ج ١ ص ٦٩٨). رجوع به خشایارشا شود.
خشر. [ خ َ ش َ ] (ع مص ) گریختن از جبن و بددلی . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد).
خشر. [ خ َ ] (ع مص ) باقی داشتن بر خوان از طعام آنچه بکار نیاید. (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ). این مصدر از اضداد است . ◄ چیزی بد از میان خوب بیرون کردن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ آزناک و حریص شدن . (از منتهی الارب ).