خشم آوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خشم آوردن . [ خ َ / خ ِ وَ دَ ] (مص مرکب ) برآشفتن . عصبانی شدن . غضبناک شدن : شیر خشم آورد و جست از جای خویش . رودکی . مار را هر چند بهتر پروری چون یکی خشم آورد کیفر بری . بوشکور بلخی . چو خشم آورم شاه کاوس کیست بمن دست یازیدن طوس چیست . فردوسی . پدر وار خشم آورد بر پسر. سعدی (بوستان ). چو خشم آری آنگه شوند از تو سیر که از بام پنجه گز افتی بزیر. سعدی (بوستان ). ♦ خشم آوردن بر ؛ عصبانی شدن بر کسی . غضبناک شدن بر کسی . توضیح : «خشم آوردن » با کلمه ٔ «بر» متعدی میشود.