خشم راندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خشم راندن . [ خ َ / خ ِ دَ ] (مص مرکب ) عصبانی شدن . غضب راندن . غیظ کردن : کامکاری کو چو خشم خویشتن راند بروم طوق زرین راکند در گردن قیصر درای . منوچهری . بحدی بر دشمنان خشم براند که دوستان را اعتماد بماند. (گلستان سعدی ). تو گر خشم بر وی نرانی رواست که خود خوی بد دشمنش در قفاست . سعدی (بوستان ). بر غلامی که طوق خدمت بست خشم بیحد مران و طیره مگیر. سعدی (گلستان ).