خشمناکی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خشمناکی . [ خ َ / خ ِ ] (حامص مرکب ) عصبانیت . غضبناکی . خشمگینی . خشمینی : فرستاده چو دیدآن خشمناکی برجعت پای خود را کرد خاکی . نظامی . روزی بطریق خشمناکی شه دید در آن جوان خاکی . نظامی . شد از خشمناکی چو غرنده شیر که آرد گوزن گران را بزیر. نظامی . یکی بیخود از خشمناکی چو مست یکی بر زمین میزدی هر دو دست . سعدی (بوستان ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی