خشمگین شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خشمگین شدن . [ خ َ / خ ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) عصبانی شدن . برتافته شدن . از جا دررفتن . اِخرِنطام، تَذَمﱡر؛ بخشم آمدن . بهم برآمدن . امتحاک . (یادداشت بخط مؤلف ) : ملک را کمان کجی راست شد ز سودا بر او خشمگین خواست شد. سعدی (بوستان ).