خشونت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خُ نَ)(اِمص.)<BR>۱- درشتی، ناهمواری.<BR>۲- تندخویی، بی رحمی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خُ نَ)(اِمص.) ۱- درشتی، ناهمواری. ۲- تندخویی، بی رحمی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خشونت . [ خ ُ ن َ ] (ع مص ) درشتی و زبری . (ناظم الاطباء). ضد لینت و نرمی، خلاف نعومت . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ غلظت . (از ناظم الاطباء) : خشونت این کلمه مؤثر آمد و او را بگرفتند و به خوارزم فرستادند. (از ترجمه ٔ یمینی ). امیر عضدالدوله با جلالت قدر و نباهت ذکر وخشونت جانب و عزت ملک و نخوت پادشاهی همواره رضاء آنجانب نگاهداشتی . (از ترجمه ٔ یمینی ). ◄ سختی و تندی و تیزی . (ناظم الاطباء) : از سر حدت مزاج و خشونت طبع برلجاج اصرار نمود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ◄ سخت رویی . خشم . غضب . (از ناظم الاطباء) : بقالی را درمی چند بر صوفیان گرد آمده بود در اواسط هر روز مطالبه کردی و سخنهای با خشنوت گفتی . (گلستان سعدی ). ◄ خشکی . ♦ خشونت حلق ؛ خشکی گلو. (یادداشت بخط مؤلف ). ♦ خشونت صدر ؛ خشکی سینه . (از یادداشت بخط مؤلف ). ♦ خشونت فم ؛ خشکی دهان . (یادداشت بخط مؤلف ). ♦ خشونت کردن ؛ درشتی کردن . تندی کردن . (یادداشت بخط مؤلف ).
مترادف و متضاد واژهدان
تشدد، تندخویی، تندی، ستیزهجویی، ستیزهگری درشتی، زبری سختی، عنف، ناخواری (متضاد: نرمی)
واژگان فارسی سره واژهدان
درشتی، سخت رویی، درشتخویی، درشترویی، خشمگینی، تندخویی، پرخاشگری، بدرفتاری