خشک رود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خشک رود. [ خ ُ ] (اِ مرکب ) رودخانه ٔ خشک . رودخانه ای که آب آن بند آمده است : و ایشان را [ مردم سرخس را ] یکی خشک رود است که اندر میان بازار می گذرد و به وقت آب خیز اندر او آب رود و بس . (حدود العالم ). و ایشان را [ مردم بزده را به ماوراءالنهر ] یکی خشک رود است که اندر وی بعضی از سال آب رود وبیشتر آبشان از چاه ها و دولابهاست . (حدود العالم ). بزرگوارا که شهر عزت تست چه شهر عالم کبری نه عالم صغری از آنکه عالم صغری ز خشک رودش خود نباشد الا عضوی کمینه از عضوی . ابوالفرج رونی . چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن که می گویند ملاحان سرودی اگر باران بکوهستان نبارد بسالی دجله گردد خشک رودی . سعدی . ◄ رود که قسمی آلت موسیقی بوده است : چو بر زد باربد بر خشک رودی بدین تری که بر گفتم برودی . نظامی . برانگیخت آوازی از خشک رود که از تری آرد فلک را فرود. نظامی . شعرم چو گشت معجزه و سحر از او بکاست گفتند همگنان تو کلیمی و این عصاست بر بحر دست خواجه زدم خشک رود شد گفتم بلی نشان عصا این بود رواست . سید حسن غزنوی .
خشکرود. [ خ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پشتکوه لرستان شهرستان گلپایگان واقع در ١٨ هزارگزی جنوب باختر گلپایگان . این ده کوهستانی با آب و هوای کوهستانی و آب آن از چشمه و قنات و محصول آن غلات و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).
خشکرود. [ خ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دیجویجین بخش مرکزی شهرستان اردبیل، واقع در ٨ هزارگزی باختر اردبیل و ده هزارگزی شوسه ٔ مشکین شهر اردبیل . این ده درکوهستان قرار دارد با آب و هوای معتدل . آب آن از چشمه و محصول غلات و صیفی و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی