خشک ریش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (اِمر.)<BR>۱- زخم و جراحت.<BR>۲- حیله و نفاق.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (اِمر.) ۱- زخم و جراحت. ۲- حیله و نفاق.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خشک ریش . [ خ ُ ] (اِ مرکب ) جرب . (ناظم الاطباء). قسمی از جرب است که آبله های آن بی آب و خشک و آن را به کاف فارسی مفتوح گر گویند. (انجمن آرای ناصری ). توضیح : ریش جراحتی است که با وی رطوبتی نباشد چون مرض جلدی که در تداول عامه سودا گویند. (یادداشت بخط مؤلف ). خشک ریشه . ◄ جراحت خشک . ◄ خشکی که به روی زخم بسته شود. (ناظم الاطباء). خشکی که بروی جراحت بندد و تحقیق آن است که خشک ریشه خشکی که اندرون تر باشد نه آن خشکی که بعد از به شدن بر روی زخم پدید آید و بعد از چندگاه می افتد و آن را در عرف هند کهرند خوانند چه اول مایه آزار است وثانی مایه آرام . (از برهان قاطع) (آنندراج ) (از انجمن آرای ناصری ). ماده ریمی خشک شده که در بن جراحتی بر روی پوست بندد. (یادداشت بخط مؤلف ) : عدل تو بود اگر نه جهانرا نماندی با خشک ریش جورفلک هیچ خشک و تر. انوری . با خشک ریش تیر فلک تن نهاده ایم وز زخم گاه حادثه مرهم گشاده ایم . سیف اسفرنگی (دیوان چ صدیقی ص ٧١٨). نه دشمنت بحوادث ز مرگ باز رهد نه خشک ریش اجل به شود به پشما کند. ضیاءالدین فارسی (از انجمن آرای ناصری ). ◄ مکر و حیله . (برهان قاطع) (آنندراج )(ناظم الاطباء). نفاق . (ناظم الاطباء) : از قبل خشک ریش با همه کس روز و شب اندر خصومت و جدلی . ناصرخسرو. ◄ بهانه . عذر.عذر بیهوده . (ناظم الاطباء). ♦ خشک ریش کردن ؛ بهانه نمودن . (از انجمن آرای ناصری ) : خشک ریشت کند فلک بپذیر تا تویی خشک و تر چو حوت و حمل . انوری (از انجمن آرای ناصری ).