خشک سر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خُ سَ)(ص مر.)۱ - تندخو، سودایی.<BR>۲- بیهوده گو.<BR>۳- بی عقل، خشک مغز.<BR>۴- سبک وزن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خُ سَ)(ص مر.)۱ - تندخو، سودایی. ۲- بیهوده گو. ۳- بی عقل، خشک مغز. ۴- سبک وزن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خشک سر. [ خ ُ س َ ] (ص مرکب ) دیوانه . سودائی مزاج . تندخوی که آن را کله خشک نیز گویند. (از انجمن آرای ناصری ) (از ناظم الاطباء) (از برهان قاطع). ◄ کنایه از بیهوده گوی و بیهوده کار باشد. (از انجمن آرای ناصری ) (ناظم الاطباء).
خشکسر.[ خ ُ س َ ] (اِخ ) دهی از ده های ساری به مازندران . (از مازندران و استرآباد رابینو بخش انگلیسی ص ١٢٢).