خشک کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خشک کردن . [ خ ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) رطوبت چیزی را گرفتن . از رطوبت انداختن . از آب انداختن . نم چیزی را درچیدن . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ شیر را بند آوردن . بدون شیر کردن . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ منجمد کردن . سفت کردن . از نرمی انداختن . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ میراندن گیاه . کشتن گیاه و درخت . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ فالج کردن . دست و پای کسی را بی حس کردن و از حرکت انداختن .
مترادف و متضاد واژهدان
خشکاندن، خشکانیدن رطوبتزدایی کردن، نمزدایی کردن (متضاد: مرطوب کردن) کرخت کردن، بیحس کردن پژمرده کردن بیسبزه و گیاه کردن
فرهنگ طیفی واژهدان
چلاندن، پلاساندن، چروکدار کردن، پاک کردن آبشرا گرفتن، درآفتاب گذاشتن، آویزان کردن، پهن کردن نمکسود کردن