خشکه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خُ کِ) (اِ.)<BR>۱- هرچیز خشک.<BR>۲- آردی که سبوس آن را نگرفته باشند.<BR>۳- فولاد.<BR>۴- پلوی بدون روغن.<BR>۵- بهای چیزی به نقد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خُ کِ) (اِ.) ۱- هرچیز خشک. ۲- آردی که سبوس آن را نگرفته باشند. ۳- فولاد. ۴- پلوی بدون روغن. ۵- بهای چیزی به نقد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خشکه . [ خ ُ ک َ / ک ِ] (ص نسبی، اِ) پلاو (پلو) بی روغن . ◄ آردگندم ناپخته . (برهان قاطع). ◄ نان مخصوصی است . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ نوعی آهن زودشکن . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ در اصطلاح تدبیر منزل بمعنی استخدام نوکر و خادمه است با ماهیانه ٔ نقدی بی طعام و بی لباس . (یادداشت بخط مؤلف ). ♦ زراعت خشکه ؛ زراعت دیمی . (یادداشت بخط مؤلف ). ♦ سرفه خشکه ؛ سرفه ٔ بدون خلط. (یادداشت بخط مؤلف ). ♦ سرماخشکه ؛ سرمای بدون بارندگی . (یادداشت بخط مؤلف ).