خشکیده
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خُ دِ) (ص مف.) پژمرده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خُ دِ) (ص مف.) پژمرده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خشکیده . [ خ ُ دَ / دِ ] (ن مف ) خشک شده . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ تشنه . (از ناظم الاطباء). ♦ دهان خشکیده ؛ دهان انسان که بر اثر عصبانیت یا تشنگی خشک شده . (یادداشت بخط مؤلف ).
مترادف و متضاد واژهدان
پژمرده، خشکشده، بیطراوت تفتیده، خشک (متضاد: باطراوت) لاغر، استخوانی متحیر، مبهوت، مات