خصاف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خصاف . [ خ ِ ] (اِخ ) ابن عبدالرحمن . وی ازراویان حدیث و از ثقات است . (یادداشت بخط مؤلف ).
خصاف . [ خ َص ْ صا ] (اِخ ) احمدبن عمر مهیرالشیبانی، مکنی به ابوبکر. او فقیه حنفی و معاصر مهتدی خلیفه بود و چون خلیفه کشته شد خانه ٔ خصاف نیز بغارت رفت چه او نزد مهتدی منزلتی تمام داشت و از جمله ٔ منهوبات کتاب او در مناسک بود و ابن الندیم چهارده کتاب دیگر در ابواب فقه برای او نام برده است . (یادداشت بخط مؤلف ). و رجوع به معجم المطبوعات و اعلام زرکلی چ ١ ج ١ ص ٢٩٢ شود.
خصاف . [ خ َ ] (اِخ ) نام اسب مالک بن عمر است و منه المثل : اجرء من فارس خصاف . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).