خصی کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خصی کردن . [ خ ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) برآوردن خایه های حیوانی یا انسانی و جز آن تا حالت نر بودن بشود. خواجه کردن . (یادداشت بخط مؤلف ) : بازرگانان، فرزندان ایشان را بدزدند و بیاورند و آنجا خصی کنند و بمصر او را هزار چوب آرند و بفروشند. (حدود العالم ). امیر گفت : بزنند و خصی کرد اگر بمیرد و قصاص کرده باشند. (تاریخ بیهقی ). گرنه بهرنسل بودی ای وصی آدم از ننگش بکردی خود خصی . مولوی .