خط دیوانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خط دیوانی . [ خ َطْ طِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خط شکسته پرزشت ناخوان مخصوص میرزایان دفتر ایران . (آنندراج ). خط شکسته ٔ اهل دفتر. (غیاث اللغات ) : عمرها مشق جنون هر کس چون مجنون نکرد از خط دیوانی زنجیر سر بیرون نکرد. صائب (از آنندراج ). ز پیچ و تاب نگر وصف خط جانان را درین بیاض نوشتم بخط دیوانی . وحید (آنندراج ). ز بس حال چمن درهم شد از افسون گیسویت خط سنبل بصورت خط دیوانی است پنداری . تأثیر (از آنندراج ). بیاد شمع رایت بی تامل کودک اعمی تواند خواند بر لوح عطارد خط دیوانی . طالب (از آنندراج ).