خطاب کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خطاب کردن . [ خ ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) مکالمه کردن . رویاروی سخن گفتن . (ناظم الاطباء). ◄ مورد حکم قرار دادن : بر خطاها مگر خدای نکرد با تو اندر خطاب خویش خطاب . ناصرخسرو. ◄ حکم کردن : سعدیا گر بجان خطاب کند ترک جان گیر و دل بدست آرش . سعدی . گر بمحشر خطاب قهر کند انبیارا چه جای معذرتست . سعدی (گلستان ). ◄ عنوان دادن : پیش وزیر با خطر و حشمتم بدانک میرم همی خطاب کند خواجه ٔ خطیر. ناصرخسرو.