خطخط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خطخط. [ خ َ خ َ ] (ص مرکب ) با خطها. مخطط. صاحب خطوط : خطخط که کرده جزع یمانی را بوی از کجاست عنبر سارا را. ناصرخسرو. ◄ کلمه ٔ امر که در فرمان دادن کسی را که ناگهان با نیزه حمله کند، استعمال کنند. (از ناظم الاطباء).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی