واژه جو

خطخط کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خطخط کردن . [ خ َ خ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) با خطها کردن . مخططکردن . صاحب خطوط کردن . ◄ روی نوشته ای خطوط متعدد کشیدن برای سیاه کردن و مخفی نمودن آن نوشته . ◄ کثیف و ناخوانا کردن نوشته که معمولاً بچه ها با قلم روی نوشته ها از روی بیخردی می کنند.

معنی خطخط کردن | واژه جو